...حیف که دستانم خالیست
این را هزار بار در مقابل شهدا گفته ای و هر هزار بار دلت شکست.هزار بار دلت گرفت، هزار بار گریستی برای قلبی که می گویی هرگز پاک نمی شود.هزار حدیث شنیدی، با کارهایی که نباید می شد و شد هزار گره به ابروهای پدر انداختی هزار حلقه خستگی بر چهره مادر افکندی. هزارها فاصله ساختی بین خودت و دیگران، بین خودت و دلت، بین خودت و خدا هزار بار دلت گرفت و هر بار گریستی و از خدا رحمتی خواستی، از خدا فرصتی خواستی هر چند اندک تا از هزار عقده فاصله بگیری، از خدا خلوتی خواستی تا آهسته هزار قطره اشک بریزی.
هزار شب نشستی و هزار دعا خواندی، هزار دانه تسبیح گسست تا پیوندی بوجود بیاید بین تو و خدا.
...وخدا
هزار بار برایت نامه نوشت. هزاران لبخند فرستاد به پیشواز غم هایت. هزاران فرصت آفرید هزاران خلوت مهیا کرد. و خدا هزاران دعایت را مستجاب کرد و خدا خلوتی برایت آماده کرده تا آهسته هزاران قطره اشک بریزی.و خدا دستانت را می گیرد برای باز کردن اخم پدر، برای رفع خستگی مادر. خدا هزاران ستاره برای شبهایت فرستاده و هزاران استجابت برای دعاهایت.
وخدا کند که هرگز دلت خالی نباشد
+ نوشته شده توسط محسن مرادی در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت
13:52 |